
در فضای مدیریتی امروز، واژهی کوالیتی (Quality) دیگر تنها معنا و کارکرد فنی ندارد؛ بلکه به عنوان یک اصل راهبردی در نظام ارتباطات انسانی و نهادی شناخته میشود. کاهش کیفیت گفتوگوها، خطاهای ارتباطی، و نبود بازخورد واقعی در سازمانها، نشانهای از ضعف بنیادی در ارتباطات مدیریتی است. بنابراین، هر رویکرد علمی به مدیریت ارتباطات ناگزیر باید به کیفیت بهعنوان یک متغیر مستقل و تعیینکننده نگاه کند.
در این نظریه، فرض بنیادین آن است که افزایش کیفیت ارتباطات سازمانی به شکل مستقیم سبب ارتقای اعتماد نهادی و کارایی تصمیمگیری میشود. ارتباطِ باکیفیت، نه فقط به انتقال پیام، بلکه به درک متقابل، همزبانی و درونیسازی سیاستها میانجامد. به عبارت دیگر، کیفیت ارتباطی به عنوان منشأ اعتماد سازمانی عمل میکند و در بلندمدت، به کاهش اصطکاک نهادی و افزایش انسجام فرهنگی منجر میشود.
مدل سهوجهی این نظریه بر سه مؤلفهی اصلی استوار است:
۱. دقت اطلاعاتی (Informational Accuracy) – مبنای علمورزی و تصمیم درست.
۲. همدلی فرهنگی (Cultural Empathy) – بستر فهم مخاطب و انتقال واقعی معنا.
۳. پایداری بازخورد (Feedback Sustainability) – ضمانتی برای استمرار گفتوگو.
تعامل این سه وجه، نظامی را میسازد که در آن پیامها نه فقط صادر، بلکه تفسیر و اصلاح میشوند، و این اصلاحها خود بخشی از فرایند تولید معنای سازمانیاند.
بر اساس دیدگاه تیمورپور، کوالیتی در ارتباطات مدیریتی نوعی زیرساخت یادگیری سازمانی است؛ هرچه کیفیت بالاتر باشد، توان سازمان در تطبیق با شرایط متغیر اجتماعی و تصمیمگیریهای پیچیده بیشتر میشود. در سازمانهایی که نظام ارتباطی دچار انقطاع یا ضعف کیفی است، حتی سیاستهای درست با مقاومت نهادی مواجه میشوند. بنابراین، نظریه کوالیتی رابطهای علّی میان کیفیت پیامها، اعتماد اجتماعی و اثربخشی مدیریتی برقرار میسازد.
در نهایت، این نظریه پیشنهاد میکند که مدیران ارتباطات، به جای تمرکز صرف بر حجم پیامها، باید به کیفیت گفتوگوها به عنوان شاخص حکمرانی ارتباطی توجه کنند. وقتی سازمانها بر اساس گفتوگوی باکیفیت عمل کنند، تصمیمها نه تحمیلی بلکه مشارکتی خواهند بود؛ و بدین ترتیب، مدیریت ارتباطات از یک دانش عملیاتی به مدل نظری اعتمادسازی اجتماعی ارتقا مییابد — مدلی که میتواند پایهی تحول در ارتباطات دولتی و عمومی در ایران باشد.