
نظریه جریان دو مرحلهای ارتباطات نشان میدهد که پیامها ابتدا به رهبران افکار میرسد و سپس ایشان بهعنوان واسطههای معتمد، این پیامها را به عموم مردم منتقل میکنند. دشمنان با شناسایی و نفوذ در چهرههای محبوب و تأثیرگذار مجازی یا حقیقی، پیامهای تحریفشده و تخریبگرانه را با ظرافت به جامعه تزریق کردند و از مسیر این رهبران، افکار عمومی را مورد هدف قرار دادند.
در کنار آن، نظریه مارپیچ سکوت کارکردی دیگر در این نبرد روانی داشت؛ ایجاد فضای ترس از ابراز نظر مخالف، باعث شد بسیاری از افراد جامعه یا سکوت کنند یا در برابر آن جریان غالب، کوتاه بیایند. این الگوریتم ساختار شکنی بر پایه فشار اجتماعی و انزواطلبی، موجب تحکیم پیامهای دشمن و تضعیف صدای حقیقت شد.
اما برای مقابله با چنین حربههای پیچیده، مدیریت ارتباطات کشور میتواند دو پیشنهاد کلان را در دستور کار قرار دهد:
1. توانمندسازی و حمایت از رهبران افکار مثبت و محلی: شناسایی و حمایت از چهرههای فرهنگی، اجتماعی و علمی که در بطن جامعه حضور دارند و اعتماد عمومی را جلب کردهاند، میتواند پیامهای درست، آگاهانه و امیدبخش را به سرعت و با نفوذ بالا به جامعه منتقل کند. آموزش برنامهریزیشده و حمایت مستمر از این رهبران، باعث میشود جایگزین مؤثری برای پیامهای خصمانه فراهم آید.
2. تقویت فضای گفتگوی آزاد و امن در جامعه: باید با ایجاد بسترهای ارتباطی باز و امن، مردم را به بیان آزادانه دیدگاههایشان تشویق کرد و فرهنگ احترام به نظرات مخالف را تقویت نمود. کاهش فضای ترس و انزوای اجتماعی، ابزار اصلی شکستن مارپیچ سکوت و بازگرداندن صدای واقعی جامعه به رسانهها و تصمیمگیران است.
سخن پایانی آنکه، نظریههای مدیریت ارتباطات اگر خوب فهمیده و به موقع به کار گرفته شوند، هم میتوانند ابزاری برای تخریب باشند و هم عامل بازدارنده و تقویتکننده امنیت روانی جامعه. انتخاب راه بستگی به بینش و برنامهریزی هوشمندانه مدیران و نخبگان این حوزه دارد.
بهزاد تیمورپور_ دانشجوی دکترای مدیریت ارتباطات