
به گزارش کارگر آنلاین، سیدصالح قاسم هاشمی روزنامه نگار و فعال مدیریت شهری در یادداشتی نوشت: رفع مشکلات شهری یکی از پیچیدهترین و در عین حال حیاتیترین وظایف نظام مدیریتی در هر جامعه محسوب میشود. شهر بهعنوان زیستگاه اصلی شهروندان، مجموعهای زنده و پویاست که مشکلات آن صرفاً با صدور بخشنامه، تدوین آییننامه یا تصمیمگیری پشت درهای بسته حل نخواهد شد. تجربه شهرهای مختلف نشان میدهد که حل معضلات شهری بیش از هر چیز نیازمند عزم عملی، حضور میدانی مدیران شهری و برخورداری آنان از وسعت دید مدیریتی است؛ مؤلفههایی که نبود یا ضعف هرکدام، مسیر توسعه شهری را با چالشهای جدی مواجه میکند.
در کنار عزم عملی، حضور میدانی مدیران شهری نقشی تعیینکننده دارد. شهر را نمیتوان تنها از پشت میز مدیریت کرد. فاصله گرفتن مدیران از متن زندگی روزمره شهروندان، موجب میشود تصمیمها از واقعیتهای میدانی فاصله بگیرند و در نتیجه، کارآمدی خود را از دست بدهند. حضور میدانی به مدیر امکان میدهد مشکلات را از نزدیک لمس کند، صدای شهروندان را بیواسطه بشنود و ابعاد پنهان مسائل را درک کند؛ ابعادی که اغلب در گزارشهای رسمی و آمارهای خشک اداری دیده نمیشوند.
حضور میدانی همچنین پیام مهمی برای بدنه اجرایی و شهروندان دارد. وقتی مدیران شهری در محلات، پروژهها و فضاهای عمومی حاضر میشوند، حس پاسخگویی و مسئولیتپذیری تقویت میشود. کارکنان اجرایی درمییابند که عملکردشان دیده میشود و شهروندان احساس میکنند مطالباتشان جدی گرفته شده است. این اعتماد متقابل، سرمایه اجتماعی ارزشمندی است که بدون آن، حتی بهترین برنامهها نیز به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
وسعت دید مدیریتی مستلزم نگاه بلندمدت، بینبخشی و مبتنی بر آیندهنگری است. برای مثال، حل معضل ترافیک صرفاً با تعریض معابر یا افزایش ظرفیت خیابانها ممکن نیست، بلکه نیازمند توجه همزمان به حملونقل عمومی، الگوی توسعه شهری، فرهنگ ترافیک و حتی سیاستهای اقتصادی و اجتماعی است. چنین نگاهی تنها زمانی شکل میگیرد که مدیر شهری بتواند از چارچوبهای محدود اداری فراتر برود و شهر را بهعنوان یک کل منسجم ببیند.
از سوی دیگر، وسعت دید مدیریتی به معنای بهرهگیری از خرد جمعی و تخصصهای متنوع است. هیچ مدیری، هرچقدر هم توانمند، نمیتواند بهتنهایی بر همه ابعاد مسائل شهری اشراف داشته باشد. مدیران موفق کسانی هستند که از نظرات کارشناسان، دانشگاهیان، فعالان اجتماعی و حتی خود شهروندان استفاده میکنند و تصمیمگیری را به فرآیندی مشارکتی تبدیل میسازند. این رویکرد نهتنها کیفیت تصمیمها را افزایش میدهد، بلکه مقبولیت اجتماعی آنها را نیز تقویت میکند.
نکته مهم دیگر، ارتباط متقابل این سه مؤلفه است. عزم عملی بدون وسعت دید میتواند به اقدامات شتابزده و کماثر منجر شود. حضور میدانی بدون عزم اجرایی، صرفاً به بازدیدهای نمایشی و گزارشهای رسانهای ختم خواهد شد. وسعت دید بدون حضور در میدان، به تحلیلهای انتزاعی و دور از واقعیت میانجامد. بنابراین، موفقیت در مدیریت شهری زمانی حاصل میشود که این سه عنصر بهصورت همزمان و متوازن در رفتار و تصمیمگیری مدیران نمود پیدا کند.
در مقابل، مدیرانی که با عزم عملی وارد میدان میشوند، از نزدیک با مسائل مواجه میگردند و با وسعت دید به تحلیل و تصمیمگیری میپردازند، میتوانند مسیر تحول شهری را هموار کنند. این مدیران بهجای مدیریت بحران، به سمت پیشگیری از بحران حرکت میکنند و بهجای اقدامات مقطعی، به دنبال اصلاح ساختارها هستند. نتیجه چنین رویکردی، شهری پایدارتر، کارآمدتر و انسانیتر خواهد بود.