
به گزارش کارگر آنلاین، سید صالح قاسم هاشمی در یادداشتی نوشت: بحرانهای تحمیلی، مانند جنگ، تهاجم یا تنشهای ژئوپلیتیک، فرآیندهایی هستند که شهروندان هیچ نقشی در ایجاد آنها ندارند، اما به طور کامل، پیامدهای آن را متحمل میشوند. در این نوع بحرانها، زیرساختها هدف قرار میگیرند، جریانهای اقتصادی قطع میشود و ساختار اجتماعی شهر تحت فشار قرار میگیرد. در چنین شرایطی، شهر دیگر تنها یک فضای جغرافیایی نیست، بلکه به خط مقدم مواجهه با بحران تبدیل میشود.
ضرورت مدیریت شهری در مدیریت بحرانها
در مواجهه با بحرانهای تحمیلی، نقش مدیریت شهری از «خدماترسانی روزمره» به «حفظ بقا و حیاتبخشی» تغییر میکند. مدیریت صحیح شهری در زمان بحران، مرز میان آشوب و نظم را تعیین میکند. ضرورتهای اصلی مدیریت شهری در این حوزه را میتوان در چهار محور کلیدی تشریح کرد:
1 - تابآوری زیرساختها (Resilience) و مدیریت آسیبپذیریهای کالبدی
مدیریت شهری موفق، شهری است که در برابر ضربات اولیه بحران، فرو نمیریزد. این مفهوم فراتر از تعمیرات ساده است؛ بلکه به معنای طراحی سیستمهایی است که قابلیت «شکستِ کنترلشده» و «بازیابی سریع» را داشته باشند. در مدیریت بحران، زیرساختهای حیاتی مانند شبکههای توزیع آب، انرژی، گاز و ارتباطات باید به صورت لایهبندی شده طراحی شوند تا اگر بخشی از شبکه (مثلاً یک ایستگاه اصلی) آسیب دید، کل سیستم شهر دچار فروپاشی نشود.
2 - مدیریت هوشمند جریانهای لجستیکی و زنجیره تأمین اضطراری
در بحرانهای تحمیلی، جنگ یا تهاجم، نقش شهر از یک محل سکونت به یک «گره لجستیکی» تغییر میکند. یکی از بزرگترین چالشها، قطع شدن مسیرهای تجاری و توقف زنجیره تأمین کالاهاست. مدیریت شهری باید پیشبینی کند که در صورت محاصره یا تخریب راههای اصلی، چگونه میتوان جریان حیاتی مواد غذایی، دارو، سوخت و تجهیزات پزشکی را به داخل شهر هدایت کرد.
این وظیفه مستلزم مدیریت دقیق «فضاهای انبارداری استراتژیک» در نقاط مختلف شهر و ایجاد مسیرهای جایگزین است. مدیران شهری باید نقشههای دسترسی اضطراری را به گونهای تدوین کنند که از ایجاد گلوگاههای ترافیکی ناشی از تجمع جمعیت یا حرکت خودروهای امدادی جلوگیری شود. همچنین، هماهنگی میان بخشهای خصوصی (توزیعکنندگان کالا) و بخش دولتی برای مدیریت ذخایر استراتژیک، از ضرورتهای اصلی است تا از بروز بحرانهای ثانویه مانند قحطی یا کمبود شدید انرژی که منجر به ناآرامیهای اجتماعی میشود، پیشگیری گردد.
3 - مدیریت اطلاعات، ارتباطات عمومی و کنترل روایتهای بحران
در عصر تکنولوژی، یکی از بزرگترین تهدیدها در زمان بحران، «جنگ اطلاعاتی» و گسترش شایعات است که میتواند منجر به پانیک (ترس جمعی) و فروپاشی نظم اجتماعی شود. مدیریت شهری در این حوزه، وظیفه مدیریت «اطمینان خاطر» شهروندان را بر عهده دارد. سیستمهای ارتباطی شهر باید به گونهای طراحی شوند که در صورت قطع اینترنت یا شبکههای اجتماعی، پیامهای حیاتی از طریق بسترهای جایگزین (مانند رادیوهای محلی، سیستمهای صوتی شهری یا پیامرسانهای اختصاصی) به دست مردم برسد.
مدیریت شهری باید «مرکز مدیریت بحران» را به عنوان تنها منبع معتبر انتشار اخبار و دستورالعملهای ایمنی معرفی کند. شفافیت در اطلاعرسانی درباره وضعیت منابع (مثل میزان ذخیره آب یا وضعیت امنیت مناطق) و ارائه راهکارهای عملی برای مقابله با تهدیدها، میتواند از هیجانزدگی مهار شده و از تصمیمات اشتباه شهروندان که ممکن است امنیت خود یا دیگران را به خطر بیندازد، جلوگیری کند. در واقع، مدیریت اطلاعات، ابزاری برای کنترل استرس اجتماعی و حفظ انسجام شهر است.
4 - سازماندهی فضاهای عمومی و بازآرایی کارکرد شهری برای امدادرسانی
ساختار کالبدی شهر میتواند در زمان بحران، هم یک بزرگترین مزیت و هم یک بزرگترین چالش باشد. مدیریت شهری باید از پیش برنامهریزی کرده باشد که چگونه فضاهای عمومی (پارکها، میادین، سالنهای ورزشی و مراکز تجاری) را در کسری از ساعت به مراکز امداد، توزیع غذا یا پناهگاههای موقت تبدیل کند. این امر مستلزم شناخت دقیق از ظرفیتهای کالبدی هر منطقه و دسترسی سریع به امکانات زیرساختی در آن فضاهاست.
علاوه بر این، مدیریت شهری باید بر «توزیع عادلانه خدمات» در زمان بحران تمرکز کند تا از ایجاد مناطق آسیبپذیر و حاشیهنشین که دسترسی کمتری به منابع امدادی دارند، جلوگیری شود. سازماندهیِ فضاهای شهری برای تسهیل حرکت خودروهای امدادی و ایجاد نقاط تجمع ایمن برای جمعیت، مستلزم مدیریت دقیقِ تقاطعها و گلوگاههای شهری است. در واقع، مدیریت شهری در این بخش، هنرِ بازتعریفِ کارکردِ فضاها از «بهرهبرداری اجتماعی و اقتصادی» به «بقا و پشتیبانی اضطراری» است.
علاوه بر این، بحث مدیریت بحران نباید صرفاً از منظر فنی و مهندسی بررسی شود، بلکه باید از منظر «عدالت اجتماعی» بازخوانی گردد. یکی از چالشهای بنیادین مدیریت شهری در زمان بحران، خطرِ ایجاد «شکافهای امدادی» است. اگر مدیریت شهری بر توزیع عادلانه خدمات تمرکز نکند، مناطق حاشیهنشین و آسیبپذیر که با ضعفهای ساختاری دستوپنجه نرم میکنند، بیش از مناطق مرکزی از منابع امدادی محروم خواهند ماند. لذا، سازماندهی فضاهای شهری باید با هدف کاهش این نابرابریها انجام شود؛ از جمله از طریق مدیریت دقیق تقاطعها، رفع گلوگاههای ترافیکی برای تسهیل حرکت خودروهای امدادی و طراحی نقاط تجمع ایمن که دسترسی همگانی، بدون توجه به موقعیت جغرافیایی یا سطح اقتصادی، را تضمین کند.