پربحث ها
اخبار اقتصادی
چاپ00020:05 - 1404/11/02

یادداشت بهزاد تیمورپور

مسئله‌ی غیبت «پراکسیس ارتباطی» در رسانه‌های ایران؛ از تحلیلِ بی‌عمل تا کنشِ بی‌فهم

کارگر آنلاین | رسانه در ایران بیش از آن‌که یک فرایند اجتماعی زنده باشد، به یک دستگاه تولید معنا از بالا یا یک ماشین واکنش سریع تقلیل یافته است. در چنین وضعیتی، آنچه غایب است نه تحلیل، نه کنش و نه حتی دغدغه اجتماعی؛ بلکه پراکسیس ارتباطی است؛ یعنی پیوند زنده و مداوم میان فهم انتقادی مسئله و کنش آگاهانه برای تغییر آن.

رسانه در ایران بیش از آن‌که یک فرایند اجتماعی زنده باشد، به یک دستگاه تولید معنا از بالا یا یک ماشین واکنش سریع تقلیل یافته است. در چنین وضعیتی، آنچه غایب است نه تحلیل، نه کنش و نه حتی دغدغه اجتماعی؛ بلکه پراکسیس ارتباطی است؛ یعنی پیوند زنده و مداوم میان فهم انتقادی مسئله و کنش آگاهانه برای تغییر آن.

در بخش قابل توجهی از رسانه‌های کشور، مواجهه با مسائل اجتماعی به تولید انبوه تحلیل، گزارش، میزگرد و یادداشت محدود می‌شود. این نوع مواجهه اگرچه ظاهراً عقلانی و انتقادی است، اما چون به کنش اجتماعی معنادار منتهی نمی‌شود، عملاً به «تفکر بدون پراکسیس» تبدیل می‌شود. رسانه در این وضعیت، مسئله را توضیح می‌دهد اما در زندگی واقعی مردم هیچ تغییری ایجاد نمی‌کند. تحلیل‌ها مصرف می‌شوند، آرشیو می‌شوند و فراموش می‌شوند؛ بدون آن‌که به توانمندسازی مخاطب یا اصلاح یک وضعیت ناعادلانه بینجامند.

در سوی دیگر، بخشی از رسانه‌ها و کنشگران ارتباطی به سمت اقدام‌های شتاب‌زده، کمپین‌های احساسی و موج‌سازی‌های مقطعی می‌روند. این کنش‌ها اغلب بدون شناخت عمیق از زمینه اجتماعی، بدون گفت‌وگو با ذی‌نفعان واقعی و بدون فهم سازوکارهای قدرت و فرهنگ انجام می‌شود. نتیجه، «کنش بدون پراکسیس» است؛ کنشی که ممکن است پرصدا باشد، اما ناپایدار، واکنشی و گاه حتی مسئله‌زا است. در این حالت رسانه به جای آن‌که مسئله را حل کند، آن را ساده‌سازی یا هیجانی می‌کند.

نبود پراکسیس ارتباطی در رسانه‌های ایران ریشه در چند عامل ساختاری دارد. نخست، نگاه ابزاری به رسانه است؛ رسانه بیشتر تریبون تلقی می‌شود تا فرایند اجتماعی یادگیرنده. دوم، فاصله‌ی عمیق میان رسانه و زیست‌جهان واقعی مردم است؛ بسیاری از پیام‌ها نه از دل تجربه زیسته، بلکه از اتاق‌های بسته تولید می‌شوند. سوم، ضعف آموزش نظریه‌های انتقادی ارتباطات و توسعه در بدنه حرفه‌ای رسانه است؛ پراکسیس به‌عنوان یک منطق عمل، اساساً شناخته نشده است. چهارم، محدودیت‌های سازمانی و سیاسی که امکان تجربه، خطا و بازاندیشی را از رسانه سلب می‌کند.

پراکسیس ارتباطی زمانی شکل می‌گیرد که رسانه مسئله را نه برای مردم، بلکه با مردم بفهمد. فهم مسئله به معنای شنیدن صداهای خاموش، درک زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و تاریخی و پذیرش پیچیدگی واقعیت اجتماعی است. پس از این فهم، تولید پیام باید بومی، موقعیتی و معطوف به حل مسئله باشد، نه بازتولید نسخه‌های وارداتی یا الگوهای تقلیدی. کنش ارتباطی نیز باید هدفمند، تدریجی و قابل اصلاح باشد؛ یعنی رسانه اقدام کند، پیامدها را بسنجد و در صورت لزوم مسیر خود را اصلاح کند. این چرخه‌ی فهم، کنش و بازاندیشی، همان هسته‌ی پراکسیس است.

راه برون‌رفت از وضعیت کنونی، نه افزایش حجم محتوا و نه رادیکال‌تر شدن کنش‌هاست، بلکه نهادینه‌سازی پراکسیس ارتباطی در سطوح مختلف رسانه است. این امر مستلزم آن است که پراکسیس از سطح گفتمان‌های دانشگاهی به رویه‌های حرفه‌ای منتقل شود؛ در تحریریه‌ها آموزش داده شود، در سیاست‌گذاری رسانه‌ای لحاظ شود و به یک مهارت عملی تبدیل گردد. رسانه باید یاد بگیرد که هم‌زمان بیندیشد و عمل کند و از عمل خود بیاموزد.

توزیع پراکسیس ارتباطی زمانی ممکن می‌شود که تمرکز از چهره‌ها و پیام‌های مقطعی به فرایندهای پایدار ارتباطی منتقل شود. پراکسیس زمانی فراگیر می‌شود که زبان آن ساده، بومی و قابل اجرا باشد و به بخشی از فرهنگ حرفه‌ای رسانه تبدیل گردد، نه یک مفهوم انتزاعی و تزئینی.

در نهایت، رسانه‌ای که فقط تحلیل می‌کند، تماشاگر بحران باقی می‌ماند و رسانه‌ای که فقط کنش می‌کند، بازیچه بحران می‌شود. تنها رسانه‌ای که از پراکسیس ارتباطی برخوردار است می‌تواند به عامل تغییر اجتماعی بدل شود. مسئله اصلی رسانه‌های ایران کمبود ابزار یا مخاطب نیست؛ مسئله، فقدان پراکسیس ارتباطی است؛ فقدانی که بدون آن، نه تحلیل معنا پیدا می‌کند و نه کنش اثرگذار می‌شود.

بهزاد تیمورپور

لینک کوتاه :
برای ذخیره در کلیپ برد، در باکس بالا کلیک کنید
اشتراک گذاری در :
نظر خود را ثبت کنید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید