وقتی سکوت رسانهای، بلندگوی تحریفگران میشود؛ تذکری به صداوسیما
روایتهای ناتمام، فرصتی برای تحریف؛ رسانه ملی در برابر مسئولیت حافظه تاریخی
به گزارش کارگر آنلاین، یکی از بنیادینترین وظایف «رسانه ملی»، فراتر از اطلاعرسانی جاری، حفظ و صیانت از حافظه تاریخی ملت است. تاریخ، تنها مجموعهای از وقایع گذشته نیست، بلکه ابزاری استراتژیک برای شناخت امروز و ترسیم آینده. اما واقعیت تلخ این است که هرگاه رسانه رسمی در روایت دقیق جنایات و ثبت مستند حقیقت کوتاهی کند، در واقع میدان را برای جریانهای فرصتطلب و روایتسازان بحران باز میگذارد تا با جابهجایی عمدی جایگاه «جلاد» و «شهید»، تاریخ را به نفع منافع خود بازنویسی کنند.
درسهای فراموششده از دوران پهلوی
تجربه تاریخی ما نشان میدهد که خلأ روایت، هرگز خالی نمیماند. کمکاری در بازخوانی نظاماتیک جنایات و عملکرد دستگاههای سرکوب رژیم منحط پهلوی، به مرور زمان فضایی را ایجاد کرد که نسلهای جدید، تصویری مخدوش یا ناقص از آن دوران داشته باشند. نتیجه این سکوت یا روایتهای پراکنده را امروز میبینیم؛ جایی که جریانهای سلطنتطلب با جسارت تمام به دنبال تطهیر چهره رژیم سفاک پهلوی و «سفیدشویی» سازمان تروریستی ساواک هستند. حقیقت این است: وقتی تاریخ بدرستی روایت نشود، دیگران آن را روایت خواهند کرد و این «دیگران»، متخصصان وارونهسازی حقیقت هستند.
جنایات ۱۸ و ۱۹ دی؛ ضرورت تبیین مستند
امروز در جریان تحقیقات قضایی، اعترافات، اسناد و مستندات معتبری درباره جنایات هولناکی که در ۱۸ و ۱۹ دیماه رخ داده است، وجود دارد. پرسش اساسی اینجاست: چرا این اسناد و ابعاد جنایات، با رعایت موازین قانونی و حقوقی، برای آگاهی مردم تبیین نمیشود؟
باید پذیرفت که «خلأ روایت»، دقیقاً همان جایی است که تحریف رشد میکند. وقتی اعترافات مستند از جنایات عاملان آشوب و سلاخانِ انسانی در اختیار افکار عمومی قرار نمیگیرد، میدان نبرد روایت به شبکههای اجتماعی و رسانههای بیگانه سپرده میشود؛ رسانههایی که حقیقت را نه بر اساس واقعیت، بلکه مطابق با منافع سیاسی خود بازسازی میکنند.
تله «رأفت» و بازی با عواطف عمومی
خطرناکترین پیامد سکوت رسانهای، باز شدن مسیر برای روایات گزینشی و احساسی است. در فضایی که مردم روایت مستند جنایت و رنج قربانیان را ندیده باشند، فرصتطلبان فتنهافروز که دیروز در برابر جنایات سکوت کرده بودند، امروز با برجسته کردن شعارهای عاطفی مانند «رأفت» و «نه به اعدام»، سعی میکنند افکار عمومی را از «اصل جنایت» و «حق قربانیان»، به سمت بحث درباره «نوع مجازات» منحرف کنند.
اگر جامعه تنها شعارهای احساسی را بشنود اما شواهد پرونده و عمق فاجعه را نبیند، موازنه ذهنی به نفع محکوم و به ضرر قربانی تغییر میکند. در این نقطه، سکوت رسانه ملی، ناخواسته به بلندگوی روایتهای ناقص و گمراهکننده تبدیل میشود.
تاریخ را به دست تحریفگران نسپارید
صداوسیما نباید اجازه دهد تاریخ در خلأ رها شود. مردم حق دارند بدانند چرا یک فرد به سنگینترین مجازاتها محکوم شده است و پشت این احکام چه حجم از رنج و خون نهفته است.
تاریخ، حافظهای است که اگر با سند و استدلال پر نشود، دیگران آن را با دروغ پر میکنند. نمیتوان حقیقت را به حافظه شفاهی مردم سپرد و سپس از تحریف آن گلایه کرد. گاهی یک مستند دقیق، یک تصویر تکاندهنده و یک سند معتبر، میتواند سالها در برابر امواج گسترده تحریف ایستادگی کند.
رسانه ملی باید راوی حقیقت باشد، حتی اگر این حقیقت تلخ باشد. اگر صداوسیما این مسئولیت را نپذیرد، نباید تعجب کرد که در آینده، معماران تفرقه و فرقه هزارچهره فتنهپرور، تاریخ را به جای ما روایت کنند و سلاخان دیروز را به بهشت تبدیل نمایند.
